غمگینم ...

غمگینم!

وقتی همه ی جفت ها تنهاییم را ب رخم میکشند...... حتی جوراب هایم!

باورت ...

وقتی وجود خدا باورت بشه خدا یه نقطه میزاره زیر باورت و میشه "یاورت"

شما ...؟؟؟

سلامتی اونی که داشت میرفت بهش گفتم: نمیتونی فراموشم کنی! برگشت نگام کرد گفتم دیدی نمیتونی فراموشم کنی؟ گفت: شما؟!!!

چشمهایش ...

خواستم چشمهايش را از پشت بگيرم ديدم طاقت اسم هايي كه ميگوييد ندارم!!!

خیالت تخت ...

مدام ميگفت: خيالت تخت من وفادارم! و من چه ساده لوحانه خيالم را تختي كردم براي عشق بازي او با ديگري...

خیابان ...

تو به افتادن من در خیابان خندیدی و من همه ی حواسم به چشمان مردم شهر بود که عاشق خنده ات نشوند!